امروز میخواهم کمی درباره خشم صحبت کنم:
همهي ما با خشمآشناييم و بارها جانگرفتنش را در وجودمان حسكردهايم و گاه در لحظاتى كوتاه تحتتأثير قدرت آن قرار گرفتهايم. گاه از سرخشم با کسی ديگر درگيرى لفظى و يا فيزيكى پيدا كردهايم و بعد (در بيشتر مواقع) وقتى آتش خشممان فروكش كرده، از عمل خود پشيمان شدهايم و تأسف خوردهايم. خشم، فقط يك فرآيند منفى نيست، گاهى نيروى خشم، عملكرد مثبت و مفيد هم دارد. خشم، بازتابى احساسى و ناخودآگاه است كه در رويارويى با تهديدى حقيقى و يا خيالى، نيرو و انگيزهاى براى از بين بردن آن تهديد، به وجود مىآورد. هرچه تهديد بيشتر باشد ميزان برانگيختگى زيادتر ميشود و انگيزهى مقابله با آن افزايش مىيابد: يعنى خشم و تهديد، رابطهاى مستقيم دارند.
خشم، زمانى مىتواند بهجا باشد كه تهديدى واقعى و عينى دركار است و ميزان خشمگين شدن، متناسب با تهديد بوده و اقدامات پىآمده با كمترين آسيب روانى، جسمى، مالى و جانى براي هر دو طرف درگير باشد))
خشم در سه مورد بىجا ارزيابى مىشود:
اول: بيدليل عصبانىشويم.
دوم: ميزان خشم، هيچتناسبى با حادثه ى وقوعيافته نداشته باشد.
سوم: اقدام نامناسبي ـ چه روانى چه فيزيكى ـ در واكنش به آن انجام دهيم.
واكنشهاى احساسى بىتناسب، گاه دلايل روانى دارند; مثل اثرات جانبى مصرف دارويىخاص، عواقب يك بيمارى، مشكلاتوراثتى و...ممكن است هريك از دلايلى اينچنينی ، سبب شوند تا سيستم عصبى كارش را به درستى انجام ندهد.
«اقدام نامناسب، كموبيش با آموختههاى دوران كودكى، در ارتباط هستند»
دو مانع، سبب مهارنكردن خشم ميشود:
اول: اين باوراشتباه كه خويشتندارى و بردبارى غيرممكن است.
دوم: نداشتن تمايل روانى در كاهش عواقب خشم.
«سادهترين و عملىترين شيوهى مهار خشم، خروج از صحنه است»